معنی سروش صحت

حل جدول

سروش صحت

کارگردان سریال پژمان

کارگردان سریال چارخونه

از بازیگران فیلم دربست آزادی

کارگردان سریال چار خونه

کارگردان سریال بازی

کارگردان سریال ساختمان پزشکان

بازیگر فیلم گنجشگک اشی مشی


سریالی از سروش ‌صحت

شمعدونی


سریالی از سروش صحت

لیسانسه‌ها

چارخونه، ساختمان پزشکان، بازی، پژمان

چارخونه، ساختمان پزشکان، لیسانسه ها

لغت نامه دهخدا

سروش

سروش. [س ُ] (اِخ) نام منجم هندی در دربار یزدگرد:
یکی مایه ور بود با فر و هوش
سر هندوان بود نامش سروش.
فردوسی.

سروش. [س ُ] (اِ) اوستا «سرئوشه ». سرئوشه در اوستا بمعنی اطاعت و فرمانبرداری و مخصوصاً پیروی از اوامر خداوندی است و آن از ریشه ٔ اوستائی سرو (سرو) بمعنی شنیدن آمده. در گاتها بیشتر سرئوشه بهمین معنی یاد شده (یسنا 44 قطعه ٔ 16، یسنا 45 قطعه ٔ 5 و جز آن) و نیز در دیگر بخشهای اوستا بدین معنی بارها آمده و همچنین در اوستا سرئوشه بعنوان علم برای فرشته ای یاد شده و او مقامی مهم دارد و به صفت «مهین » و «بزرگ » متصف گردیده است (گاتها یسنا 33 قطعه ٔ 5). وی مظهر اطاعت و نماینده ٔ صفت رضا و تسلیم دربرابر اوامر اهورایی است. سروش از جهت مقام با مهر برابر است و گاه او را در جزو امشاسپندان محسوب دارند. در ادبیات متأخر زرتشتی سروش از فرشتگانی است که در روز رستاخیز به کار حساب و میزان گماشته خواهد شد و از گاتها نیز برمی آید که این فرشته در اعمال روزجزا دخالت دارد (یسنا 43 قطعه ٔ 12). و هم در کتب متأخر زرتشتی و فرهنگهای فارسی سروش پیک ایزدی و حامل وحی خوانده شده، از اینرو در کتابهای فارسی او را با جبرائیل سامی یکی دانسته اند. محافظت روز هفدهم هر ماه به سروش ایزد سپرده شده. بیرونی در فهرست روزهای ایرانی (آثارالباقیه) روز مزبور را «سروش » و در سغدی «سرش » و در خوارزمی «اسروف » یاد کرده. در زبان فارسی گاه «سروش » به فرشته ٔ مذکور اطلاق شده. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). || مطلق فرشته و به عربی ملک خوانند و حکمای فرس گویند که حق تعالی سی وپنج سروش آفریده است از آن جمله سی نفر آنانند که روزهای سی گانه ٔ هر ماه از ماههای شمسی به نام ایشان موسوم گشته و پنج نفر دیگر آنکه پنجه ٔ دزدیده که خمسه ٔ مسترقه باشد به نام آنهاست و از جمله ٔ آن سی سروش دوازده نفرند که ماههای دوازده گانه ٔ سال شمسی به نام ایشان موسوم شده و هر یک از این دوازده سروش به تدبیر امور و مصالح ماهی که هم نام اوست معین است و همچنین تدبیر امور و مصالحی که درهر یک از روزهای سی گانه واقع میشود حواله به سروشی است که آن روز به نام او موسوم است، و این سروشها که به تدبیر روزها قیام دارند کارکنان سروشهایی اند که به تدبیر ماهها اقدام می نمایند. پس هر روزی که به نام آن ماه موسوم باشد سروشی که آن ماه به نام اوست و تدبیر و مصالح آن روز بدو مقرر است خود هم به تدبیر و مصالح آن روز می پردازد. و بنابراین بجهت شرف آن روز را عید کنند و جشن سازند و نیز هر کدام از سروشها به محافظت جوهری و عنصری مقرر است، چنانکه خرداد بر آب موکل است و اردیبهشت بر آتش و مرداد بر اشجار و باقی سروشها به محافظت آنچه در ذیل نام آن سروش مقرر است. و نام ملکی نیز هست که ریاست بندگان بدست اوست و تدبیر امور و مصالحی که در روز سروش واقع میشود بدو متعلق است. (برهان). هر فرشته ای که پیغام آور باشد عموماً و فرشته ای که پیغام و مژده آرد خصوصاً که هاتف غیب نیز گویند. (رشیدی). فرشته که پیغام خیر آرد. (غیاث). فرشته ٔ پیغام آور و ملک وحی که به تازی جبرئیل گویند و فرزانگان یعنی حکمای تازی عقل فعال و دانایان فارسی خرد کارگر خوانند. (آنندراج):
و با دیوان به گردون بردویدند
که گفتار سروشان می شنیدند.
(ویس و رامین).
تف آه از دلم سرشته به خون
سبحه سوز سروش می بشود.
خاقانی.
سروش مرا دیو مردم مکن
سررشته از راه خود گم مکن.
نظامی.
دو کس بر حدیثی گمارند گوش
از این تا بدان اهرمن تا سروش.
سعدی.
الا ای همای همایون نظر
خجسته سروش مبارک خبر.
حافظ.
در راه عشق وسوسه ٔ اهرمن بسی است
پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن.
حافظ.
|| (اِخ) جبرئیل. (برهان) (اوبهی). نام جبرئیل علیه السلام. (غیاث):
بفرمان یزدان خجسته سروش
مرا روی بنمود در خواب دوش.
فردوسی.
هست اسم علمت نام رسول قرشی
که بد از مرکب او غاشیه بر دوش سروش.
سوزنی.
|| (اِ) نام روز هفدهم باشد از هر ماه شمسی. نیک است در این روز دعا کردن و به آتشکده رفتن و باقی امور بد است. (برهان). روز هفدهم از ماه فارسیان. (رشیدی). نام روز هفدهم از هر ماه. (غیاث):
ز گیتی برآمد سراسر خروش
به آذر بد این جشن روز سروش.
فردوسی.
روز سروش است که گوید سروش
باده خور و نغمه ٔ مطرب نیوش.
مسعودسعد.
|| آواز خوش و نغمه. (جهانگیری) (آنندراج):
خوش بخندی بر سروش مطرب و آوای رود
ور توانی دامنش پر لؤلؤ مکنون کنی.
ناصرخسرو.
|| وحی. الهام:
سروشی بدوآمده از بهشت
که تا بازگوید بدو خوب و زشت.
فردوسی.
رسید از عالم غیبم سروشی
که فارغ باش از گفت و شنیدن.
ناصرخسرو.
آن ریسمان فروش که از آسمان سروش
کردی به ریسمان اشاراتش اعتصام.
خاقانی.
گهی مرغ سروش آسمانی
دلش دادی که یابی کامرانی.
نظامی.


صحت

صحت. [ص ِح ْ ح َ] (ع مص، اِمص) تن درست شدن. (مصادر زوزنی). هیئه یکون بها بدن الانسان فی مزاجه و ترکیبه بحیث یصدر عنه الافعال سلیمهً. (بحرالجواهر). مقابل سقم و بیماری. سداد. تندرستی. سلامت. درستی. بشدن بیماری. برخاستن از بیماری. بی عیبی. بی آهوئی:
سلامت دان که در کم گفتن تست
چو صحت کان هم از کم خفتن تست.
ناصرخسرو.
و هر کجا بیماری یافتم که در وی امید صحت بود معالجه ٔ او بر وجه حسبت کردم. (کلیله و دمنه). علاجی در وهم نیامد که موجب صحت اصلی تواند بود. (کلیله و دمنه). اگر در معالجت ایشان برای حسبت سعی پیوسته آید و صحت و خفت ایشان تحری افتد اندازه ٔ خیرات و مثوبات آن که تواند شناخت. (کلیله و دمنه).
مدت ششماه میراندند کام
تا بصحت آمد آن دختر تمام.
مولوی.
سلیمی که یک چند نالان نخفت
خداوند را شکر صحت نگفت.
(بوستان).
بخسته درنگری صحتش فرازآید
بمرده برگذری زندگی ز سر گیرد.
سعدی.
|| درستی. راستی: مگر آنکه بر صحت آن قول بکلی واثق باشی. (گلستان). اعمال مسلم را یا اعمال مؤمن را حمل بصحت باید کرد. تا ممکن است نباید گمان بد درباره ٔ مسلمان برد (؟).
- صحت عمل، درستی. درست کاری.
- صحت و سقم، راستی و نادرستی.

فرهنگ عمید

سروش

[مجاز] پیام‌آور،
در آیین زردشتی، یکی از ایزدان که مظهر اطاعت و فرمان‌برداری از اوامر اهورامزدا است و به بندگان راه فرمان‌برداری می‌آموزد: به فرمان یزدان خجسته‌سروش / مرا روی بنمود در خواب دوش (فردوسی۲/۴۱۴)،
(موسیقی) گوشه‌ای در دستگاه ماهور،
[قدیمی] فرشته،
[قدیمی] جبرئیل،
[قدیمی] موکل بر روز هفدهم از هر ماه خورشیدی (سروش روز) است،

معادل ابجد

سروش صحت

1064

عبارت های مشابه

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری